۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۳, دوشنبه

وصيت نامه داريوش شاه هخامنشي. (داريوش بزرگ)







وصيت نامه داريوش شاه هخامنشي.



درود بر دوستان عزيزم.

چندتا نكته در پرانتز:
(((داريوش شاهنشاهي خردمند و توانا بود و رفتارش با مردم مغلوب ملايم و معتدل .

او پس از كمبوجيه به تخت سلطنت نشست و توانست دولت بزرگ ايران را از نو بنياد گذارد .

سازماندهي و تشكيلات حكومتي او مورد تقليد ساسانيان نيز واقع شد ، و اساسي كه او پي افكند بقدري محكم و استوار بود كه با وجود ناتواني ديگر شاهان هخامنشي 200 سال پا بر جا ماند . در زمان او كشور ايران به حد اعلي وسعت و پهناوري خود رسيد . در كتيبه هاي مصري ، داريوش را بسبب ايجاد بيمارستانها و آموزشگاه ها و تكميل نخستين آبراه ميان درياي سرخ و مديترانه كه همه از كارهاي ايرانيان بود ((نكوكار بزرگ)) لقب دادند .



هخامنشيان نخستين كساني بودند كه وحدت ايران را تحقق بخشيدند ، هم چنانكه آنان نخستين كساني بودندكه وحدت عالم شرق ، بعبارت ديگر ، جهان متمدن آنروز را تحت يك نظارت سياسي مقتدر و بي هيچ ترديد عادلانه بهم مرتبط ساختند.



در سال 1312 خورشيدي ، ضمن خاكبرداري گوشه جنوب شرقي كاخ آپادانا ، جعبه سنگي پيدا شد كه درون آن لوحي به اندازه 33.33 و قطر 15 ميلي متردر دوران هخامنشي و شاهنشاهي داريوش است تا جهانيان بدانند كه چه مردمان بيشمار با نژاد گوناگون و چه سرزمين هاي دوري توسط هخامنشيان و داريوش بزرگ اداره ميشد .


شاهنشاهي هخامنشي از رود سند تا رود نيل در مصر ، گسترش يافته ، و سراسراين سرزمين پهناور در آسايش و نعمت بود .

دكتر ويلسن ، نويسنده كتاب تاريخ ايران درباره ارتش هخامنشيان چنين مي نگارد :
(( تصوير سربازان و اسبان ايراني ، مانند سربازان و اسبان آشوري بي روح نبوده ، ودر آن از خشونت و وحشيگري اثري نيست . ))


طبق نوشته هاي يوناني مي دانيم كه جوانان ايراني بيش از هر چيز تيراندازي ،
سواركاري و حقيقت گويي را مي آموختند ، اين آرمانها در سنگ نبشته آرامگاه داريوش چنين آمده است :

( در حقيقت مهارت من در اين است كه بدن ام توانا است ، در نبرد هماورد خوبي هستم با هوشمندي در آوردگاه مي نگرم كه در برابر خود دشمني دارم يا يك دوست . هر گاه نا فرمان و ستمگري را ديدم آن گاه نخستين كسي هستم كه با هوش و فرمان و كردار خود عمل مي كنم ، در سواركاري و كشيدن كمان و نيزه افكني ورزيده هستم .)

داريوش شاه مي فرمايد :( دروغ نگو واز راه راست منحرف مشو ، نه به ناتوان و نه به
توانا زور نگو . به خواست اهورامزدا ، من راستي را دوست دارم ، و از دروغ رو مي
گردانم ، من بر خشم و هوس خود فرمانروا هستم.

ميدانيم كه تمام دين ها و مذهب هاي گوناگون كه در سراسر كشورشان وجود داشت ، آزاد بودند و مورد احترام واقع مي گرديدند . داريوش شاه در سال 486 پيش از ميلاد درگذشت و آرامگاه او در نقش رستم در نزديكي پارسه است.)))) .


قبل از اينكه بريم سر اصل مطلب يه سري مطالب كلي مي گم تا با جو مطلب و جو دوره اي از تاريخ كه ازش صحبت مي كنيم آشنا بشيد اين كه داريوش كه بود و چه كرد!!!
خيلي متاسف مي شم بعضي جاها مي بينم اصلي ترين نكات و اتفاقات تاريخي سانسور مي شه يه جايي خوندم از كورش كبير شروع كرده بود از تمام افتخارات و كشور گشايي ها سخن گفته بود و اينطور ادامه مي داد كه داريوش شاه ايراني را كه كورش كبير وسعت داده بود نگهداري و به آن افزود!!!!!! اين سخن اساسش اشتباه است چرا كه پس از كورش كبير اتفاقاتي در ايران افتاد كه به نظر من بزرگ ترين شكاف در تاريخ اين سرزمينه سر فرصت اين قضيه را كاملا تشريح مي كنم فقط به طور خلاصه مي گم : بعد از كورش كبير كمبوجيه پسر بزرگ كورش به تخت نشست و براي انجام وصيت پدر رهسپار مصر شد كه در همين حين به
تعبير داريوش شاه دروغ در كشور زياد شد سپس مغي گئومات نام با دروغ و فريب كاري خود را شاه معرفي و به مردم ظلم بسيار روا داشت ( چگونگي اين اتفاق مفصلا در نوشته ي بعدي خودم كه كتيبه ي بيستون هست روشن خواهد شد) كمبوجيه در راه بازگشت به دست خود مُرد و سپاهيان ايران پراكنده شدند...

گئومات غاصب نيز به شدت به مردم سخت مي گرفت (براي مخفي نگه داشتن شخصيت واقعي خود) چنان به مردم ستم مي كرد كه هيچ كس جرات رودر رو شدن كه هيچ اعتراض هم به خود راه نمي داد ...

به تعبير داريوش شاه :
((- داروش شاه گويد : نبود مردی ، نه پارسی ، نه مادی ، نه هيچ کس از تخمه ما که
شاهی را گئومات مغ باز ستاند .
مردم شديداً از او ميترسيدند که مبادا مردم بسياری را که پيش از آن برديا را شناخته بودند بکشت .

بدان جهت مردم را می کشت که مبادا او را بشناسند که او برديا پسر کوروش نيست.

هيچ کس يارای گفتن چيزی درباره گئومات مغ نداشت تا من رسيدم .
پس از آن من از اهورا مزدا مدد خواستم . اهورا مزدا به من ياری ارزانی فرمود... ))


تا اينجاي قضيه را داشته باشيد (تا نوشته ي بعدي من) بعد از اينكه داريوش شاه سلطنت را كه از شريان اصلي خود خارج شده بود به جايگاه اصلي خود بازگرداند يعني پادشاهي را از گئومات ستاند تمامي سرزمين هاي تابعه سر به شورش گذاشتند و حكومت مستقل تشكيل دادند به طور كلي وضع به همان منوال برگشت كه زمان كورش و به تعبيري پيش از كورش كبير بود فقط با اين تفاوت كه در زمان كورش كبير بين اين ملل ها(اگه بشه اينطور نوشت) جنگي نبود ولي در اين زمان اينها همه ياغي و طغيان گر شده بودند و دست به سلاح شورش مي كردن اين يكي از بارز ترين تفاوت ها بين شرايط زمان كورش كبير و داريوش شاه است و من به اين خاطر با وصيت نامه ي داريوش شاه آغاز كردم كه شما با اين تصوري كه از زمان داريوش در ذهن خود داريد خواندن وصيت نامه ي داريوش شاه خود باعث ايجاد سوالات بسياري در ذهنتان خواهد شد كه براي بدست آوردن جواب شما را به كنجكاوي بيشتر وا خواهد داشت...!!!

در آخر بگم كاري كه داريوش شاه انجام داد به گفته ي خود بي نظير بود چه در بين
پادشاهان آن زمان و قبلش چه بعد از آن من خود به شخصه در تاريخ ايران شخصي هم مرتبه ي داريوش شاه سراغ ندارم چون چنين شخصي وجود نداره البته منكر عظمت كورش كبير نمي شويم اما بايد بدانيد كورش شخصيتي بيشتر معنوي و مورد ستايش بود تا جنگجويي مقتدر...





و اما وصيت نامه:

وصيت نامه داريوش كبير

اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .


اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي
از اركان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست.

البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين خزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي،
من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن
است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان .


مادرت آتوسا ( دختر كورش كبير ) بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن .



ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيد و غله در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين كه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوغه دو ياسه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار استفاده كن و غله جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود .



هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي.



كانالي كه من مي خواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( كانال سوئز ) به
اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو
بايد آن كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آن قدر
سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند .

اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند، ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند .



توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت .



افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد
رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي
خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهدبود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند .


امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و
بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو
با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد .

همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند .


بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود
فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را
مسدود مكن تا هر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند.


زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد.


هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به
ويراني خواهد گذاشت، زيرا قاعده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده .


عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .

.
بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا
حاضراند كردم تا اين كه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد
و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است .

بدروود

هیچ نظری موجود نیست: